تبليغاتX
بینش نو



با عرض معذرت.این وبلاگ موقتا برای مدتی تعطیل میباشد.

www.netpic.blogfa.com
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387;ساعت 15:36;  توسط محمد حسن;  | 



                         جايگاه علي عليه السلام درهستي
 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387;ساعت 2:58;  توسط محمد حسن;  | 


بارها به دختران نوجوان و جوانی برخورده ام که با شنیدن بعضی روایات، از زن بودن خودشان نومید و غمگین شده اند. امروز می خواهم به روش خودم ثابت کنم این که می گویند" دین زن دچارنقصان است چون چند روز درماه قادربه انجام فرایض دینی خود نیست" نمی تواند صحیح باشد.

به نظرمن این که خداوند دختران را از۹ سالگی مکلف اعلام کرده و پسران را از۱۵ سالگی، نمی تواند به دلیل رشد عقلی بیشتر جنس مونث نسبت به جنس مذکر باشد، که اگر چنین باشد هم به مردان توهین شده و هم واقعیت های جامعه نادیده گرفته شده اند. به دختر و پسرهای ۹ ساله نگاه کنید. کدام آدم بی انصافی می تواند ادعا کند که دختر بچه ۹ ساله باید مثل انسانی بالغ و مکلف، در برابر تمام کارهای خود مسوول باشد؟؟ و چه کسی می تواند بگوید یک پسر۱۴ساله به اندازه یک دختر۹ ساله هم نمی فهمد؟!
چرا دختران شش سال زودتر به سن تکلیف می رسند؟ 

به طور میانگین، دختران در سن ۱۵ سالگی به بلوغ جسمانی می رسند و در سن ۴۵ سالگی هم یایسه می شوند، یعنی سی سال از عمرشان را در حالی می گذرانند که هرماه سه الی هفت روز قادر به انجام فرایض دینی نیستند، یعنی به طور میانگین ۵ روز. ما برای آن که حداکثر ناتوانی زنان را درانجام فریضه - که ممکن است به دلیل بارداری یا بیماری هم پدید آید ـ در نظر گرفته باشیم آن را می گیریم ۶روز در ماه ، یعنی به طور میانگین سالی ۷۲ روز که کلا در طول سی سال می شود ۲۱۶۰ روز.
این تعداد روز را تقسیم بر۳۶۵ کنید،  با اندکی کم و بیش می شود شش سال!!

یعنی زنان به طور متوسط، طی شش سال از عمر مفید باروری شان، قادر به انجام فریضه نیستند که خداوند این شش سال را با شش سال زودتر مکلف کردن آنها جبران کرده تا مردان از لحاظ ثواب انجام فریضه بر زنان برتری نداشته باشند!! 

حالا چه کسی می گوید دین زن ها دچار نقصان است؟؟ که حتی اگر هم بود، ازآن رو که در نتیجه نوع آفرینش زنانه شان بود و خدا این طور می خواست، ایرادی برآن وارد نبود!
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386;ساعت 0:52;  توسط محمد حسن;  | 

در ابتدا ، خود آيه ي ۳۵ سوره ي نور و ترجمه ي فارسي آن:

بسم الله الرحمن الرحيم  (( الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة کانها کوکب دري يوقد من شجرة مبرکة زيتونة لاشرقية ولا غربية يکاد زيتها يضيء ولو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس والله بکل شيء عليم))

به نام خداوند بخشنده ي مهربان « خدا نور آسمان و زمين است. مثل نور او چون چراغداني است که در آن چراغي، و آن چراغ در شيشه اي است. آن شيشه گويي اختري درخشان است که از درخت خجسته ي زيتوني که نه شرقي است و نه غربي، افروخته مي شود. نزديک است که روغنش ـ هر چند بدان آتشي نرسيده باشد ـ روشني بخشد. رو شني بر روي روشني است. خدا هر که را بخواهد با نور خويش هدايت مي کند، واين مثلها را خدا براي مردم مي زند و خدا به هر چيزي داناست.»

 تفسير کلمات اين آيه :

 الله : نام مبارک خداوند جل شانه                

نور السموات والارض(نور آسمانها و زمين): حضرت محمد مصطفي (صل الله عليه وآله وسلم) .

مثل نوره(مثال نور او): حضرت امام علي (عليه السلام)

مشکوة(چراغدان): حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)، اشاره به به وجود آمدن دو چراغ( امام حسن و  امام حسين (علیه السلام) از چراغدان( حضرت زهرا سلام الله علیه).

مصباح(چراغ) اول: حضرت امام حسن (عليه السلام) .

المصباح(دوم): حضرت امام حسين (عليه السلام)، اشاره به حديث شريف نبوي (ص): ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة.

الزجاجة(شيشه): حضرت امام سجاد (عليه السلام)

کوکب(اختر، ستاره): حضرت امام باقر (عليه السلام)

در(درخشان): حضرت امام صادق (عليه السلام)

يوقد من شجرة مبارکة زيتونة(از درخت خجسته ي زيتون، افروخته مي شود) :حضرت امام موسي کاظم(عليه السلام)، اشاره به نوري که از درخت زيتون در کوه طور بر حضرت موساي پيامبر(علیه السلام) تابيد.( اشاره به نام موسي)

لاشرقية ولا غربية( نه شرقي است و نه غربي): حضرت امام رضا (عليه السلام)؛ اشاره به مرقد مطهر امام رضا (علیه السلام) در خراسان، که خراسان در جائي واقع شده که نه درشرق عالم است و نه در غرب آن.

يکاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار(نزديک است که روغنش ـ هر چند بدان آتشي نرسيده باشد ـ روشني بخشد.): حضرت امام جواد (عليه السلام)؛ اشاره به کودکي حضرت امام جواد (علیه السلام) که در ? سالگي وقتي حضرت در دربار مامون ، در محاصره ي علماء و دانشمندان مذاهبي که مامون براي عوام فريبي مردم جمع کرده بود تا مقام آن حضرت را پايين جلوه دهد، قرار گرفت، با وجود کودکي جواب همه ي علماي معاند را داد و همه را ضايع نمود و در حقيقت روشني و نور داد قبل از اينکه به بلوغ رسيده باشد.

نور علي نور(روشني بر روي روشني): نور اول: حضرت امام هادي (عليه السلام) ؛

نور دوم : حضرت امام حسن عسگري (عليه السلام)

يهدي الله بنوره من يشاء(خدا هر که را بخواهد با نور خويش هدايت مي کند): حضرت امام مهدي( عجل الله تعالي فرجه الشريف)؛ اشاره به نام مبارک حضرت و هدايتگري بشر به دست حضرت در زمان ظهور به اذن خداوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386;ساعت 23:51;  توسط محمد حسن;  | 

سلام

این کامنت به قلم خود پور پیرار در آخرین پست وبلاگش (قسمت نظرات)است.

 

 

(((آقای Araz Bilgin. آن ها حتی لنیست هم نبودند و قدرت شناسایی مردم و تشخیص شرایط جامعه ای را نداشتند که در آن زندگی می کردند. ما لنینیست هایی چون مائو و هوشی مین هم داشته ایم که با گزینش راه مستقل و متفکرانه، گام های بلندی در تغییر سرنوشت و تحرک رو به پیش مردم سرزمین خویش برداشته اند. کمونیست های ما و به خصوص در مراتب رهبری، دلقکانی گوش به فرمان بودند که با تصویب نامه ی کمیته ی مرکزی حزب کمونیست شوروی انقلاب می کردند و با تصویب نامه ی دیگری در همان کمیته، منحل می شدند. چنان که در دورانی دیگر به جای همراهی با مردمی که عظیم ترین انقلاب دموکراتیک شرق میانه را به پیروزی رسانده بودند، موظف می شدند که برای سازمان اطلاعات ارتش شوروی، نقشه ی هواپیماهای غرق شده ی آمریکایی را بدزدند. این گونه پادویی های چاکر منشانه حد اکثر آن چیزی بود که آن ها از لنینیسم درک می کردند و این مطالبی نیست که من از روی تیتر روزنامه ها برداشته باشم. لابد می دانید و هفت جزوه ی نوشته شده با نام مستعار ناریا سندی است که ثابت می کند که من در سال 59 و درست زمانی که در حزب توده مقام و پول تقسیم می کردند، از آن ها جدا شدم، زیرا با چشمان خود می دیدم و با گوش های خود می شنیدم که آرمان آن ها خدمت به سرویس های جاسوسی شرق است در حالی که با سرویس های جاسوسی غرب هم در برابر دریافت پول لاس خشکه می زدند. چنان که با جمهوری اسلامی مغازله می کردند و در سوی دیگر علیه آن توطئه می چیدند. بدانید تا زمانی که اختیار فیزیکی قلم به دست گرفتن و زبانی نابریده داشته باشم، آن چه را که خود حقیقت می دانم برای نسل کنونی و نسل های آینده ی مردمی باز خواهم گفت و نوشت که پیوسته نیم خورده ای برای کفتار گرسنه ی از راه رسیده ی دیگری بوده است. اما زمانه نیک می داند که سرانجام برنده ی مبارزه ی چند هزاره ی انسان برای رهایی و برای غلبه حق بر باطل، باطل نخواهد بود. از صمیم قلب آرزوی پیروزی شما و دوستان تان را دارم که برای بازگرداندن حقوق فرهنگی و سیاسی رضا شاه غصب کرده ی ملت ترک، شجاعانه مبارزه می کنید.)))

 

فکر نکنم که دیگه اینو تهمت قلمداد کنن.چون خودشون اعتراف کردن که عضو توده بودن.ولی آیا محترمانه کناره گیری کردن؟؟.یا اخراج شدن؟؟.اونم به خاطر دزدی.راستی قضیه جاسوسی برای سفارت بلغارستان بماندبرای بعد.زمانی که خودشون اعتراف کردن.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386;ساعت 14:53;  توسط محمد حسن;  | 

یک شعر از شیخ بهایی که به نظرم بد نیست شما هم بخونید

 

ای کرده به علم مجازی خوی

 

نشنیده ز علم حقیقی بوی

سرگرم به حکمت یونانی

 

دلسرد ز حکمت ایمانی

در علم رسوم گرو مانده

 

نشکسته ز پای خود این کنده

بر علم رسوم چو دل بستی

 

بر اوجت اگر ببرد، پستی

یک در نگشود ز مفتاحش

 

اشکال افزود ز ایضاحش

ز مقاصد آن، مقصد نایاب

 

ز مطالع آن، طالع در خواب

راهی ننمود اشاراتش

 

دل شاد نشد ز بشاراتش

محصول نداد محصل آن

 

اجمال افزود مفصل آن

تا کی ز شفاش، شفا طلبی

 

وز کاسه‌ی زهر، دوا طلبی؟

تا چند چون نکبتیان مانی

 

بر سفره‌ی چرکن یونانی

تا کی به هزار شعف لیسی

 

ته مانده‌ی کاسه‌ی ابلیسی؟

سرالممن، فرموده نبی

 

از سر ارسطو چه می‌طلبی؟

سر آن جو که به روز نشور

 

خواهی که شوی با او محشور

سر آن جو که در عرصات

 

ز شفاعت او یابی درجات

در راه طریقت او رو کن

 

با نان شریعت او خو کن

کان راه نه ریب در او نه شک است

 

و آن نان نه شور و نه بی‌نمک است

تا چند ز فلسفه‌ات لافی

 

وین یابس و رطب به هم بافی؟

رسوا کردت به میان بشر

 

برهان ثبوت «عقل عشر»

در سر ننهاده، بجز بادت

 

برهان «تناهی ابعادت»

تا کی لافی ز «طبیعی دون»

 

تا کی باشی به رهش مفتون؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386;ساعت 15:2;  توسط محمد حسن;  | 

سلام

به این متون توجه کنید.

رویمر یک محقق معاصر است که تا ده سال پیش زنده بود، کتاب بالا را در اواخر عمر منتشر کرده، در آن به بررسی تاریخ ایران در فاصله ی میان قرن چهاردهم تا هیجدهم میلادی پرداخته، نسبت به مسائل موجود در مذاهب اسلامی حساس بوده و با این همه خواندیم که به سبب فقدان منابع مطمئن حتی نتوانسته است واقعا توضیح دهد که چه چیز را تسنن یا تشیع می گویند، این دو مذهب از چه بنیانی برخاسته، بر چه اسناد واقعا مطمئنی متکی است و از چه زمان و چه گونه این فرقه ها در معتقدات اسلامی رخنه کرده است؟!!! اگر خداوند اراده کند و هجوم متعصبان دکان دار متوقف شود، با دلایل عقلی لازم به مسلمین غرقه در احزاب بازی های بی بنیان مذهبی خواهم گفت که تسنن و تشیع، همراه دو زبان مهاجر ترکی و فارسی، پدیده هایی نوظهور در دین کامل اسلام است، که یکی را عثمانیان و دیگری را صفویه، تقریبا به طور همزمان، به حوزه شمالی و شرقی حضور جغرافیایی اسلام، برای تضعیف زبان عرب، ممانعت از گسترش بیش تر و مؤثرتر مفاهیم قرآن و برداشتن خلوص از دین مبارک اسلام وارد کرده اند. حالا کسانی از سر شادمانی دست ها را به هم می سایند که الحمد الله از امروز ترکان هم به صف مخالفان پور پیرار ملحق می شوند و علما فرمان و فتوای رجم مرا می دهند!!! با این همه هنوز زمان ورود به مباحث اصلی نیست مگر این که پیشاپیش تکلیف کامل معماری های اصطلاحا کهن تر از عهد صفویه را معلوم کنم.

 

نگفتم این ستیز پان ایرانیستی آخرش به نفی تشیع میکشد.در دنیا فقط دو دین است که رسالت  برای تشکیل حکومت جهانی دارد.که یکی تشیع و دیگری یهود است.نظرات پور پیرار در آخر به دست ساز بودن تشیع به وسیله یهودیان دارد.وی در پوشش اسلام و امت جهانی اسلام  یهود را به رسمیت و تشیع را تو خالی قلمداد میکند.هم تیشه به ریشه تاریخمان میزنی و هم تیشه به ریشه دینمان.

حکومت جهانی مهدوی

حکو مت جهانی یهوه

امت واحده اسلامی: مد نظر پور پیرار

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386;ساعت 15:35;  توسط محمد حسن;  | 

با تشکر از آقای مهدی . ر که نظرشون را در این مورد بیان داشتند.من همیشه تاکید داشتم که درج نظرات برخی از صاحبنظران به معنای تایید کامل آنان و یا نفی آن نیست و قصد اصلی بحث و تحقیق روی یک مساله با کمک دوستان و علاقه مندان است.از پیشنهادات و نظرات دوستان استقبال میشود.

{{ خزرها ترک بودند. در کتاب قبیله سیزدهم به قلم آرتور کسلر شرح مفصلی رفته است. نویسنده مدعی است بخشی از ترکان خزر با توجه به شرایط خاصی که داشتند به ایین یهود گرویدند. به عبارتی بخشی اعظم از یهودیان اسرائیل ترک هستند.و ادعای نژاد برتر خالص یهودی ادعایی گزاف است.
به عقیده برخی از مورخان سرخپوستان آمریکا نیز از نژاد ترک هستند. و پیش از ادعای گزاف کریستف کلمپ ترکان سیبری و نواحی قفقاز از طریق تنگه برینگ نزدیکترین فاصله به قاره آمریکا وارد الاسکا و از آنجا نیز وارد آمریکا شده اند

: اگر خلیج فارس که حتما خلیج فارس است پس دریای خزر نیز دریای خزر است.اگر قرار است نام موید و مشخصه جغرافیایی و مرزهای سیاسی و تاریخی باشد پس لابد می طلبد که همان حساسیتی که روی خلیج فارس است روی خزر نیز باشد. .}}
مهدی .ر

و اما آقای توحید امیدوارم که اندکی روی حرف های من تامل کرده باشیدامام خمینی (ره) که خود قلندری در امور عرفانی بودند هیچ گاه ملا صدرا را تایید مطلق نکردند.هیچ وقت محی الدین را نفی کامل و یا تایید کامل نکردند.
ما شیعه هستیم.در مذهب ما در اجتهاد و تحقیق باز است.چه در مسایل فقهی که علما و مراجع تقلید ما در بعضی مسایل نظرات متفاوت دارند.و چه در مسایل دیگر علمی .واین حقیقت تشیع است.که اگر این گونه نبود ما هم به سرنوشت دادگاههای انگیزاسیون اروپا دچار میشدیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386;ساعت 14:13;  توسط محمد حسن;  | 

                                                                  

                 چرا درياى خزر درياى قزوين

 

                               333060.jpg

چندى پيش در فضاى مطبوعات كشورمان پژواك نشست سران كشورهاى حاشيه درياى خزر طنين انداز شد. وقتى به شبكه هاى خبرى و مطبوعات كشورهاى عربى مى نگريم، همان بازتاب را منتها با نام «درياى قزوين» - بحر قزوين - مى يابيم.
در جرايد و شبكه
 هاى غيرعرب سراسر جهان نيز - از جمله آنها كه مربوط به كشورهاى مشترك المنافع (شوروى سابق) هستند - چنين انعكاسى را با عنوان «درياى كاسپين» ملاحظه مى كنيم. با آگاهى از اين كه نام قزوين تلفظ عربى - معرب - همان لفظ كاسپين است، به سهولت در مى 
يابيم كه در سراسر جهان كنونى - به استثناى ايران - كنفرانس مزبور را مربوط به «كشورهاى حاشيه درياى قزوين» دانسته اند؛ نه درياى خزر.
چرا آنها «درياى قزوين» مى
 گويند زيرا هم عرب ها و هم يونانى ها از ديرباز مشهورترين نام آن را كه منسوب به كاسپين ها بوده است، برگزيده اند و از طريق همان نوشته ها و ترجمه آنها چنين تسميه 
اى جهانگير شده است.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 14:34;  توسط محمد حسن;  | 

ملا واژه ای تركی به معنای دانشمند، استاد و خبير میباشد كه در بعضی از لهجه‌های تركی " منلا " نيز آمده است و بعضیها عقيده دارند كه ملا مخفف منلا میباشد. به هر صورت بی گمان مترادف دانستن ملا با مولی و يا نظر آنانكه ملا را باصطلاح مترك " مولی دانسته‌اند و در ترجمه ميرزای قمی و سايرين آورده‌اند درست نمی باشد.ميرزا: ميرزاده: امير زاده: اين لفظ به صورت مخفف " ميرزا " ابتدا در عصر سربداران رواج يافت كه به فرزند امير، اطلاق میگشت. و در عصر تيموريان علاوه بر معنای مذكور، اصطلاحا به عنوان لقب از طرف دربار حكومتی به سران لشكری و كشوری اعطا میگرديد. ميرزا در اين كاربرد بار ديگری از معنی را به همراه داشت، زيرا اين لقب به افرادی داده میشد كه بهره‌ای از انديشه و علم داشته باشند. در دوران صفويه هر دو كاربرد در كنار هم برای اين كلمه بود، بتدريج كاربرد دوم اهميت بيشتری پيدا كرد، به حدی كه " ميرزا " لقب بعضی از شاهان نيز گرديد. نادرشاه در اوايل كارش وقبل از جلوس علاقه داشت كه " نادر ميرزا " خطابش كنند. ليكن اعطای لقب " طهماسبقلی " از طرف شاه طهماسب دوم وی را از اين لقب بینياز كرد. در زمان كريم خان زند و قاجاريه لفظ ميرزا كاملا به معنای عالم و دانشمند به كار رفت. با اينكه در معنای اصلی خود نيز به كار میرفت و در همان عصر كاربرد سومی نيز پيدا كرد و تدريجا به هر نويسنده و نامه‌نگاری نيز، ميرزا گفتند. و بالاخره معنای اصلی كاملا به فراموشی سپرده شد. زيرا قاجاريان ترجيح میدادند كه " شازده " - شاهزاده - خطاب شوند و گاهی شاهزادگان هر دو عنوان را يدك میكشيدند مثلا " شازده امامقلی ميرزا "!

با رواج كاربرد سوم، از رونق كاربرد دوم نيز كاسته شد.

قسمتی از کتاب جامع الشتات نوشته:آیت الله مرتضی رضوی

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386;ساعت 15:46;  توسط محمد حسن;  |